تبليغاتX
آتیش بازی


آتیش بازی

 

هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفائل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک
غزل آمد که حالم را گرفت

ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ...

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 17:18 توسط افشین| |










 

رفتی از چشمم ودل محو تماشاست هنوز

 

عکس روی تو در این آینه پیداست هنوز

 

هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد

 

دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز

 

در دلم عشق توچون شمع به خلوتگه راز

 

در سرم شور تو چون باده به میناست هنوز

 

گر چه امروز من آئینه فردای منست

 

دل دیوانه در اندیشه فرداست هنوز

 

عشق آمد به دل و شور قیامت بر خاست

 

زندگی طی شدو این معرکه بر پاست هنوز

 

Image hosting by Tehransar

نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 13:28 توسط افشین| |

 

 

سلام خوفید؟

تا حالا بهتون خوش گذشته؟...امیدوارم اینطور باشهما که رفتیم زیبا کنار

 

خیلی خوب بود ...من که عاشق دریا هستمدوست داشتم غواصی هم کنم

راستی من نبودم چه خبرا ؟ اوضاع خوب پیش می ره؟می دونم دوری از من براتون سخت بوده اما از صبری که به خرج داداید ممنون

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 19:8 توسط افشین| |


:قالبساز: :بهاربیست: