آتیش بازی
دوستتون دارم رفتی اما چه بگوییم هیهات گفتم : تو شـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟ گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟ گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟ گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟ گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟ تابستون چطور بود؟ خب حالا دیگه خوب شدم دوباره.. .دانشگاه...رفقا حراست... خدایا این ترم رو هم ختم بخیر کن من ، يه غريبه ، توي شهر بي وفايي تو ، خود فرياد ، توي اوج بي صدايي **** من ، تك و تنها ، توي اين زمونه ي پوچ تو ، خود مقصد ، بهترين جا واسه ي كوچ **** من ، يه درختم ، خشك و بي برگ توي بيشه تو ، گل سرخي ، شاد و خندون تا هميشه **** من ، يه جزيره ، كه جدا از همه خاكه تو ، مثل دريا ، كه وسيع و صاف و پاكه **** من ، پر ظلمت ، پر وحشت و سياهي تو ، خود نوري ، مثل خورشيد مثل ماهي **** من ، خالي از خويش ، گمشده تو بينهايت تو ، مثل كوهي ، پر غروروبا صلابت **** من ، يه پرنده ، سرنوشتم يه قفس بود تو ، يه قناري ، آرزوت يه هم نفس بود **** من ، پر گريه ، پر التماس و خواهش تو ، ميكشيدي ، بر سرم دست نوازش **** من ، مثل فرهاد ، جان به راه عشق داده تو ، تا ته عمر ، دل به غير من نداده یه پسره با حالت پرشی می خواست بره اون ور خیابون یکدفعه یه pk باسرعت بهش زد که پسره پرت شد هوا منو و بروبچ رفتیم پیشش... باورتون نمیشه فقط بازوش زخم شده بود ولی شیشه ماشین رفته بود تو!!! داستان جالبی بود معجزه شد ! من گذشتم زخود وبی خود وتنها گشتم درسراپرده ی شب محو تماشا گشتم آدم ساده دلی بودم و حالم خوش بود ناگهان دیدمت و عاشق لیلا گشتم آتش عشق تو در خرمن جانم افتاد همچو شمع سوختم وهمدم گرما گشتم بعدازآن مثل اسیری شده ام درقفست از غم دوری تو یکه و تنها گشتم روزها درنظرم بود سیاه و تاریک مهربان چشم تورا دیدم وبینا گشتم باده ی عشق تو را از دو لبت نوشیدم بین حوران جهان مست توزیبا گشتم دین ودل باختم و گوشه نشین تو شدم بهر دیدار رخت غرق تمنا گشتم تو نسیبه دل من گشتی ومن عاشق تو تو شد ی ماه منو من شه دنیا گشتم *** نمي دونم چه طور ميشه زندگي بي تو واسه من راضي نشو به مردنم نشكن نرو اي گل من خودت ميدوني اون نگات آتيش به جونم ميزنه از من نگير نگاهتوبگذار كه قلبم بزنه هر چي بخواي همون ميشم فقط نگو مي خواي بري بكش منو تا نبينم كه منو تنها مي گذاري بدون تو دنياي من پر از سياهي و غمه چه جور بگم كه رفتنت شروع اشك و ماتمه اگه بري روز هاي من هيچ فرقي با شب ندارن ابر هاي آسمون مي خوان از غم دوريت ببارن سهم من از اين روزگارتنها تو هستي و چشات تمام آرزوم فقط ديدن خنده رو لبات تمام غمهات واسه من هرچي خوشي براي تو زجرم نده با گريه هات الهي من فداي تو یعد از مدتها بازم اومدم رفع ابهام كه دختراي پست قبل كي اند... عکس زیر عکس مایلی و اشلی هست مایلی :مو قهوه اي بازیگر و خواننده ۱۶ ساله خوکشل هاليوودي اشلي:موي طلايي خوكشل مكشل هاليوودي اما دختراي هيچ كشوري به پاي دختراي ايراني نمي رسند دوستتون دارم هیچ کس اشکی برای ما نریخت ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ... سلام خوفید؟ تا حالا بهتون خوش گذشته؟...امیدوارم اینطور باشه خیلی خوب بود ...من که عاشق دریا هستم راستی من نبودم چه خبرا ؟ اوضاع خوب پیش می ره؟می دونم دوری از من براتون سخت بوده امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشید امیدوارم روبوسی های عید وعیدی هم زیاد بگیرید ... در کل تعطیلات خوبی داشته باشید سفره ی عید رو هم با ذوق بچینید دوستتون دارم بدون شرح ! آخ جون چهار شنبه سوری هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
امروز وقتی رفتم جلو در دانشگاه دیدم همه دانشجوها تجمع کردن پر سیدم گفت دانشگاه رو تعطیل کردن راه نمیدن ما هم لج کردیم از اینجا تکون نمی خوریم زنگ زدم به دوستم گفت تو راه هست ۲ دقیقه بعد اومد بعد ۳ تا از همکلاسی های دیگه تصمیم گرفتیم تا اومدن استاد صبر کنیم که بهش بگیم چرا ما رو مجبور کرده بیایم دلم براش سوخت هر کدوم یه مثبت داد به قول دوستم سیریش شدن هم فوایدی دارد ... عید یعنی :پروژه عیدی هم بی عیدی دید وبازدید عید هم که بخور بخور داره امیدوارم سال جدید برای همه سال پر برکتی باشه راستی خیلی خوشحالم امسال سال گاوه آخه گاو دوست دارم بکوش تا زیبایی در نگاه تو باشد نه در آنچه که مینگری
آدم ها خیلی نمیتونن از هم دور بشن بالاخره یه چیزی جا میمونه که مجبورن برگردن و برش دارن « ادعا نمی کنم همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم ولی می توانم ادعا کنم که لحظاتی که به یادشان نیستم نیز دوستشان دارم »
عشق یعنی راه رفتن زیر باران عشق یعنی من می روم تو بمان عشق یعنی آن روز وصال عشق یعنی بوسه ها در طوله سال عشق یعنی پای معشوق سوختن عشق یعنی چشم را به در دوختن عشق یعنی جان می دهم در راه تو عشق یعنی دستانه من دستانه تو عشق یعنی هستی ام دوستت دارم تورو عشق یعنی می برم تا اوج تورو عشق یعنی حرف من در نیمه شب عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب عشق یعنی انقباظ و انبصاط عشق یعنی درده من درده کتاب عشق یعنی زندگیم وصله به توست عشق یعنی قلب من در دست توست عشق یعنی عشقه من زیبای من عشق یعنی عزیزم دوستت دارم نسترن جون (دهکده ی شب) " مرا بسپار در یادت به وقت بارش باران . نگاهت گر به آن بالاست و در رقص دعا قلبت مثال بید می لرزد دعایم کن ... دعایم کن که من محتاج محتاجم !! " خواستم ترک نوشتن کنم خواستم نفسم را بی صدا به باد دهم اما این عادت ناآگاه جز ذات من شده اس اگر ننویسم فریاد خفه ام را کجا پس دهم خواسته بودم که مزه ی تنهایی را تا ابد بچشم می خواستم که تنها همراه دلم یک بت ناشناس باشد شاید او وجود خارجی نداشت و نداشته اما همین زیبا بود که من همیشه همراه او بودم برای او می نوشتم فکر می کردم و تنها نقاش خیالم بود خواستم بت من تک موجودی باشد که یارش عاشقش است اما هنگامه ها مجال تنها زیستن نداد گفت که معبود زمینی نداشته باشی باید همه چیز را محو و نابود کنی اما من در تردید و نگران روزهای آتی ام که مبادا همنفسم از من دلسرد شود من توان ناراحتی دلدارم را ندارم. دیشب یه دفعه از خواب پریدم نفس نفس می زدم تپش قلبم رفته بود بالا اروم بلند شدم دیوارو لمس کردم تا به در رسیدم از پله ها اومدم پایین رفتم تو حیاط و نشستم لب ایوون سرمو بالا گرفتمو به یه ستاره خیره شدم... اینا نشونه ی چیه ؟؟؟ ببین زیبا من همش به تو فکر میکنم ... تو چی...؟؟؟ نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد ای که دور از منو یاد منی با خبر باش که دنیای منی شب را دگر یارای تنهایی نیست ۲تا ادم برفی ۲طرفه رود خونه عاشقه همديگه ميشن.از عشق همديگه آب ميشن تا شايد وسط رودخونه به هم برسن در دور دست قويي پريده بي گاه از خواب شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد . لب هاي جويبار لبريز موج زمزمه در بستر سپيد . در هم دويده سايه و روشن . لغزان ميان خرمن دوده شبتاب مي فروزد در آذر سپيد . همپاي رقص نازك ني زار مرداب مي گشايد چشم تر سپيد . خطي ز نور روي سياهي است : گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد . ديوار سايه ها شده ويران . دست نگاه در افق دور كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد . آرزوی من این است : نتراود اشک بر روی چشمانت مگر از شوق زیاد . و به اندازه هر روز تو عاشق باشی. عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد خسته ام تکیه گاه می خواهم مثل یک قبله گاه می خواهم لحظه ی سرد بی وفایی هاست یک نفر جان پناه میخواهم مثل شبهای برکه بیمارم تکه ای قرص ماه میخواهم تا بگریم تمام بغض را حضرت عشق چاه میخواهم عاشقی اشتباه شیرینیست باز هم اشتباه میخواهم یک جهان سیب سرخ هوایی مثل ادم گناه میخواهم اخر این ردیف بن بست است امدم از تو راه میخواهم بعد از این امر امر چشم توست هرچه گفتی بخواه میخواهم کعبه یک زمزم اگر در همه عالم دارد**چشم عشاق بنازم که دو زمزم دارد هر کجا ملک خدا هست حسینیه توست**هر که را می نگرم شور محرم دارد نیایم "رسول گرامی اسلام" را در رویایی راستین دیدم که می فرمود: حسین به سوی خدا بشتاب ، خدای بزرگ چهره لاله گون تو را می خواهد ، در حالی که خاندانت در دست همراهیان ابلیس گرفتارند ، دست هایشان بسته و در روی شتران بدون کجاوه به این سو و آن سو رهسپار . و اکنون روز یکشنبه 28 رجب المرجب سال 60 هجری قمری است و امام علیه السلام راهی مکه می شود. زمین خشک و سوزان و بیابان از فرط تشنگی تلظی می کند قافله در حرکت است ، امیر کاروان بی امان، چون شیری غران به گرد کاروان می نگرد . پنج روز کاروان در سینه تفتیده بیابان و صحرایی سوزان . از یک سو "ذو الحلیفه" و مردان و احرامیان و از سوی دیگر دزدان و حرامیان از آل ابی سفیان . و اینک شب جمعه سوم شعبان المعظم سال شصت هجری قمری امام علیه السلام و همراهیان با جسمانی خسته و بی امان به بیت الله الحرام می رسند و چهار ماه و شش روز در مکه مکرمه ؛ مَحرم حرم می گردند . مردمان در این ایام به زیارت امام می آیند ، عبد الله ابن مطیع عدوی به حضرتش عرض می کند فدایت گردم کوفه سرزمین بد یمنی است مبادا به آن سو رهسپری . نیایم "رسول گرامی اسلام" را در رویایی راستین دیدم که می فرمود: حسین به سوی خدا بشتاب ، خدای بزرگ چهره لاله گون تو را می خواهد ، در حالی که خاندانت در دست همراهیان ابلیس گرفتارند ، دست هایشان بسته و در روی شتران بدون کجاوه به این سو و آن سو رهسپار . کوفیان بودند که خون بابت را بر زمین جاری کردند و پشت برادرت را خالی ساخته و به آن آقای بنی هاشم نیرنگ روا داشتند . مولای من در حرم بمان بدرستیکه تو آقای عرب هستی و در تمام حجاز هماوردی برای تو نیست ، بخدا قسم اگر از میان ما بروی بنده دستان امویان خواهیم شد . امروز روز ترویه است آقای خوبان و سرورجوانان بهشت در صحرای عرفات بر فراز جبل الرحمه با خدای بزرگ نجوا می کند : « اللهم انی ارغب الیک و اشهد بالربوبیته لک مقراً بانک ربی » خدایا من مشتاق توام و گواهی می دهم به پرودگاریت و اقرار می کنم که تو پروردگار منی . روز ترویه ،وادی عرفات و حسین تنها با «خدای حسین» معبود من بنده ات در آستان تست و از فرط عشق گویا که در فناء تو فانی گشته است . و بدینسان وعده الهی نزدیک می شود زاده اسماعیل به مذبح می رسد . آی کاروانیان این جا کجاست ؟ عطش و آتش بردل غربت طعنه می زند و سنگ ریزه های سوزان کویر بر دلتنگی و خستگی کاروان نیشتر و بدنهای مالامال از تشنگی و گرسنگی آنان را می آزارد. خورشید غروب دوم محرم ، به آرامی خود را در سینه افق جای می دهد ، سکوت بر کاروان سایه افکنده باز صدایی دوباره می پرسد اینجا کجاست ؟ پاسخی خسته می آید: اینجا ساحل فرات است. نام دیگرش چیست ؟ مولای من نینوا ، غاضریه ، شفیه. نه؛ نه؛ نام دیگری هم دارد؟ فریادی در سینه خفته به پاسخ می نشیند آقای من اینجا کربلاست. آری حسین به کربلا می رسد ودل کویر را در تب و تاب می اندازد . آسمان نیز چهره در هم کشیده است . زمین بغض خود را فرو می برد و فرات بی صدا به گریه می نشیند . سیاهی شب با سپیده صبح در می آمیزد صدای چکاوکان مرگ به گوش می رسد. ای سیاهی کیستی که راه را بر ما بسته ای ؟ منم حر پسر یزید ریاحی. آقا!! از جانب عبید گماشته ام ، راه کوفه بر شما بسته است . چند روزی بدین منوال گذشت، سپاهیان ایمان ، همراه با سپاه کفر رو به سوی یک خدا داشتند ، در صدر دو سپاه یک پیشوا به امامت می ایستاد و آن حسین زهرا بود. اما ابلیس را نماینده ای بود در کوفه که سرشت او با قساوت و خونخوارگی پیمان بسته بود ،همو نامه ای به سوی حر گسیل داشت که : راه را بر حسین سد نما و آنان را به سوی دشت سوزان کربلا روانه و آب را بر آنان ببند و عرصه را بر آنان تنگ ساز . یگانه هستی! قدری درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهریمنان در کمین نشسته اند، مبادا فریب اهل عراق، ستون خیمه علویان را واژگون سازد ؟ حال کاروانیان به کربلا رسیدند حضرتش فرمود«اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء » بـــــار بگشـــــایید اینجـــــــا کربلاست آب و خاکـــش با دل و جان آشنــاست السّــــــــــلام ای سرزمین کـــربــــــلا السّــــــــــلام ای منــزل و مـــأوای مـا السّــــــــــلام ای وادی دلجوی عشق وه چه خوش می آید اینجا بوی عشق السّــــــــــلام ای خیمه گاه خواهـــرم قتلگـــــــاه جــــانگـــــــــداز اکبــــــــرم کــــــــــــربلا گــــــهواره اصغر تـــــویی مقتـــــــل عباس نـــــــــام آور تــــویی آمـــــــــــدم آغــــوش خود را بــــاز کن بستــــــــــر مـــهمان خود را ســاز کن... قافله شهادت در دل غاضریه خیمه می زند امام می فرماید : بخدا قسم اینجا شهادتگاه ماست کودکان ما را در این وادی به اسارت می برند و جگر گوشه هایمان در این وادی به خاک و خون می غلتند . نفیر مرگ با آمدن پسر سعد بن ابی وقاص به صدا در می آید . قاصد نفرت و غیض به سوی امام می آید چرا به عراق آمده اید؟ امام در پاسخ می فرماید عراقیان خود مرا با نگاشتن نامه خوانده اند اکنون اگر از آمدن من کراهت دارید به حجاز باز می گردم ، "عمر" نامه ای به ابن زیاد نوشت و ماجرا را گزارش کرد ، آن کور دل دنیا و آخرت در پاسخ گفت:حال که چنگالهای ما به سوی او نشانه رفته است امید بازگشت به حجاز دارد؟ دیگر راهی برای او نمانده است . صدای نفیر بلند و بلند تر می شود . و ناگهان هاتفی از آسمان بانگ بر می آورد: قتل الحسین بکربلا عطشاناً .... دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک چراغ زندگي مني با من بمان تو آن تک واژه زندگي من هستي دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک خوشي زندگي مني با من بمان تو آن تک عشق زندگي من هستي دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک کليد خوشبختي مني با من بمان تو آن تک ياردوران تنهايي من هستي دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک ستاره ي زندگي مني با من بمان تو آن تک نياز زندگي من هستي دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک اميد زندگي مني با من بمان تو آن تک آواي زندگي من هستي دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک دوست شبهاي مني با من بمان تو تک معني دهنده ’ زندگي من هستي خواستم واژه اي بنويسم که بماند در ذهنت يادگار هرچه فکر کردم چه بايد نوشت و اين ورق راکرد سياه واژه اي به ذهنم خطور نکرد جز اينکه دوستت دارم بسيار گرچه سخت است دوري ولي مي دانم اين را که مي کنمت هر روز ياد ، آن هم بطور کرار دلم به دلت گره خورده که نمي توان کردش باز گره اش را با مهرباني کردي کور اي سالار دستان گرمت را همواره بايد فشرد با احساس چون دستـانت گرمــايي دارنـد فــرار لبان سرخت را بايد بوسيد از دور اين کار را بايد کرد هر روز تکرار واژه ها در برابر خوبيهايت کم است بگذار تمامش کنم همين جا با اصرار فقط بگويم يک کلام نداي قلبم را که دوستت دارم، دوستت دارم بسيار بسيار ... --------- مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن، مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه!

پسرها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف
سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي![]()
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن از قيافه خودشون بدشون مي ياد![]()
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از این بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم![]()
................افی

تو ندانی که من آنروز غروب
زیر آن دره آرام و عبوس
به چه حالی بودم !
بی تو با حسرت و حرمان و سرشت
خلوتی داشتم آنجا که مپرس
کاش می دانستی
بی تو بر من چه گذشت...

سلام خوبید؟
من که خیلی سرم شلوغ بود
سرما خوردگی ناجوری داشتم ۳ عدد پنسیلین با کلی دارو
روزی یه جعبه دستمال کاغذی مصرف می کردم
و...
شیطنت!
...
...استادا...
![]()
![]()
دلم تنگ شده بود ۰
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفائل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک
غزل آمد که حالم را گرفت![]()


رفتی از چشمم ودل محو تماشاست هنوز
عکس روی تو در این آینه پیداست هنوز
هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز
در دلم عشق توچون شمع به خلوتگه راز
در سرم شور تو چون باده به میناست هنوز
گر چه امروز من آئینه فردای منست
دل دیوانه در اندیشه فرداست هنوز
عشق آمد به دل و شور قیامت بر خاست
زندگی طی شدو این معرکه بر پاست هنوز

ما که رفتیم زیبا کنار ![]()
دوست داشتم غواصی هم کنم
اما از صبری که به خرج داداید ممنون
وبه دور از تکلیف پیک نوروزی و ...![]()
اعصابتونو خرد نکنه![]()
من که دیگه بزرگ شدم
وکسی عیدی بهم نمیده
................افی

![]()


آتیش بازی
آتیش!
![]()
![]()
![]()
رفتم جلو از یکی از دانشجو ها
![]()
و از خواب ناز بیدار کرده
وقتی استاد اومد و فهمید نمی تونه کلاس تشکیل بده خیلی ناراحت شد
وقتی فهمید از کلاس ۳۵ نفری ۵ نفرمون اومدیم
به ما ۵ نفر
سلام خوفین ؟
آخ جون داریم به عید نزدیک میشیم
...تکلیف
...پیک نوروزی![]()
....من دیگه بزرگ شدم![]()
...حیف که من امسال تو رژیم هستم
![]()
![]()


. آینده متعلق به کسانی است که زیبایی رویاهای خویش را باور دارند
من به خورشید اعتقاد دارم حتی اگر ندرخشد
من به عشق اعتقاد دارم حتی اگر تنها باشم
من به خدا معتقدم حتی اگر ساکت باشد![]()
خدایا ! به من آرامشی ده ، تا بپذیرم آنچه را كه نمی توانم تغییر دهم . ![]()
دلیری ده ، تا تغییر دهم آنچه را كه می توانم
مرا فهم ده ، تا متوقع نباشم كه دنیا و مردم آن ، مطابق میل من رفتار كنند.
خدایا به من زیستنی عطا کن که :
در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته حسرت نخورم
و مُردنی عطا کن
که بر بیهودگیش سوگوار نباشم ...![]()

.jpg)
سعی نکن از من دور بشی ... دلت اینجاست !!
اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته میمانند، میشکنند

یه روز صبح شبنمی که روی برگی نشسته بود از برگ گل سرخی به پایین افتاد و با خودش گفت که گل سرخ منو نـمیخواد ، غافل از اینکه بدونه زمونه رسـمش جدا کردنه.
کنار دریا یه ماهی کنار ساحل داشت جون میداد و با خودش می گفت که دریا منو ترک کرد ، غافل از اینکه بدونه دریا دلش بزرگه اما این ساحل که اونو از دریا جدا کرده.
شب که شد بالای سرشو نگاه کرد . دید چشمان ماه پر از اشک شده و با خودش میگه چرا هرچقدر دنبال خورشید میگردم پیداش نـمیکنم؟ چرا فقط نورشو میبینم ؟
غافل از این بود که هیچ وقت نـمیتونه اونو ببینه و این خواست خداست .
اینها انسان نیستند ولی ما انسانیم ، میتونیم دنبال اونی باشیم که میخوایـم .
اما اگه بـهش رسیدیـم این فکر رو نکنیم که هـمیشه واسمون موندگاره ، چون مـمکنه زمونه سر ناسازگاری داشته باشه
.jpg)
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش ... .jpg)


.gif)


مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد ![]()

شادیت شادیه من غصه ات غصه ی من
قلب من خانه ی تو خانه ات
قبله ی من
و روز را طاقت فرسودن اوقات امیدواری
خدایا تو را بدانگونه که هستی نمی توانم خواند
بدانگونه که می شناسم می خوانم که مرا ادامه دهی
نور فانوسم را در روز گم کرده ام...
کجاست و کدامین سو؟
دگر خسته ام از پی گشتی هر آنچه که تو نمی خواهی و من می خواهم
خسته از هر آنچه که نیست



































نه محرم نه صفر بلکه همه دوره سال ** کعبه با یاد غمت جامه ماتم دارد
روضه خوان تو خدا گریه کن تو آدم**اشک ارثی است که ذریه آدم دارد
صدای پای کاروانیان است می شنوی ؟
مظلومان آل ابراهیم را میگویم آمدند...
آسمان آبی بود و زمین مدینه از هرم سوزان خورشید تفتیده، و اینجا محله بنی هاشم .حسینم! برادر! شنیده ام که قصد سفر داری، منم ، محمد، زاده حنفیه
ای سوار سرگران، کم کن شتاب
جان من لختی سبکتر زن رکاب
جان برادر تو بهترین و عزیزترینی و من در پند تو سزاوارترین.یگانه هستی! قدری درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهریمنان در کمین نشسته اند، مبادا فریب اهل عراق، ستون خیمه علویان را واژگون سازد ؟جان جانان! چون دل به راه سپرده ای؛ لااقل از راهی سفر کن که عبد الله زبیر بدان سو رفت، تا گرفتار گرگان بنی امیه نگردی . و حسین، زاده فاطمه در پاسخ می گوید : برادرم محمد؛ به سوی مکه می روم و از سرزمین حرام به سوی دل روانه خواهم شد
دوستت دارم اي تک روياي زندگي من
دوستت دارم اي تک روياي زندگي من
بر روي کاغذ سفيد با قلبي از محبت سرشار![]()

می خواهم ...
بدون اسارت دوستت بدارم
با آزادی كنارت باشم
بدون اصرار تو را بخواهم
با احساس گناه تركت نكنم
با سرزنش از تو انتقاد نكنم
و با تحقیر به تو كمك نكنم
و اگر تو نیز با من چنین باشی ، یكدیگر را غنی خواهیم !
------------------------------
عشق رو اد كن، غم رو دليت كن، دروغ رو هك كن، از معرفت كپی بگير، برام اف بذار و اين مطلب به اونی که دوستش داری سند کن!!
-----------------------------------------------------------------------------
| :قالبساز: :بهاربیست: |




