تبليغاتX
آتیش بازی -


آتیش بازی

 

هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفائل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک
غزل آمد که حالم را گرفت

ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ...

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 17:18 توسط افشین| |


:قالبساز: :بهاربیست: